سپاس غزه

سپاس غزه؛ از تو آموختیم که سپاهیان واقعی از میان سوره‌ی أنفال و دوره‌های حفظ قرآنکریم بر می‌خیزند، نه از دانشکده‌های جنگی و نظامی!

سپاهیان‌ات را دیدیم که بر شانه‌های شان هیچ مدال افتخاری نبود، ستاره‌های نظامی نداشتند، و سنجاق‌های موفقیت بر سینه‌های شان دیده نمی‌شد، ولی آنان ژنرال‌های واقعی بودند.

سپاس غزه؛ از تو آموختیم: که خواستن، توانستن است و برای پیروزی کافیست اراده کنی، ربطی به ابزار و امکانات ندارد، اراده است که معجزه می‌آفریند.

غزه! بخدا سوگند تو معجزه‌ی این زمانی!

سپاس غزه؛ از تو آموختیم: که از امروز فریب سازمان حقوق اطفال که در کشتن اطفال تو دست به دست هم داده را، نخوریم؛ و از امروز به نام حقوق زن، دیگر به خانه‌های‌مان وارد نخواهند شد، زیرا از کشته شدن هیچ زنی دفاع نکرده و از این نام‌ها سرپوشی برای فروپاشی نظام خانوادگی ما استفاده کردند، نظامی که استوارترین پناه‌گاه ماست.

سپاس غزه؛ از تو آموختیم: که زهر را میتوان در عسل پنهان نمود، آنانیکه پیامبر ما محمد صلی الله علیه و سلم را تحت نام آزادی بیان، بد می‌گفتند، اینک خودشان حساب‌های کاربری و صفحات اجتماعی ما را مسدود نموده و نوشته ها و نظریاتی که در دفاع از تو می‌نویسیم، حذف می‌نمایند.

آنانی که ما را بسوی آئین انسانیت، شفقت و مهربانی فرا می‌خواندند، وقتی دیدند که در زیر تیغ تیز صهیونیسم ذبح می‌شوی، آئین انسانیت خویش را کنار گذاشته و دلایلی از تلمود و انجیل تحریف شده بر ضروری بودن جنگ بر علیه تو آوردند!

اکنون ما با آواز بلند میخوانیم: لکم دینکم ولی دین( برای شما دین شما و برای ما دین ماست).

سپاس غزه؛ از تو آموختیم: که این جهان جنگلی بیش است و در آن هیچ کسی جز قوی، مورد احترام قرار نمی گیرد. شورای امنیت، سازمان ملل و حقوق بشر هیچ یک نتوانست آنان را از کشتار تو باز دارد، و اینک موشک‌های یاسین ۱۰۵ تو آنان را باز داشت!

سپاس غزه؛ از تو یاد گرفتیم: که در سینه‌ی مردان ما، شیر شرزه‌ی است که هرگاه زمانش برسد مجد و افتخار صحابه را به ما بر می‌گرداند.

ممنون سعد هستیم وقتی که قلب دشمن را نشانه گرفته و تیر می‌زند و پیامبر صلی الله علیه و سلم در تمجید او میگوید: پدر و مادرم فدای تو باد.

و سپاس از گردان ویژه‌ی قدس که از خویش رشادت‌ها نشان داد و ما را به یاد روز احد انداخت، هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و سلم می فرمود: چی کسی برای ما، جانش را قربان می‌کند؟ زیاد بن سکن از جا می‌پرد و جانش را قربان پیامبر صلی الله علیه وسلم می‌کند.

سپاس غزه؛ از تو آموختیم: که سختی‌ها ما را می‌سازد و روزهای دشوار دل ها را صیقل میدهد.

اطفال تو بیشتر از سن شان بزرگ شدند و تا جاییکه از ایشان حرف‌های مردانه می‌شنویم؛

زنان تو خنساءهایی اند که صبر و ایثار و فداکاری زنان صحابه را به ارث بردند؛

و مردان تو مثل کوه استوار اند، و چی کسی میتواند کوه را سرنگون سازد؟!

سپاس غزه؛ از تو آموختیم: هرگاه مجاهدین برای مردم‌شان جان دهند، آنان نیز برای‌شان جان داده و دوشادوش آنان خواهند ایستاد.

اطفال تو شهید می‌شوند، خانواده‌های شان بردبارانه می‌گویند: فدای قدس و مقاومت؛

خانه‌های‌شان فرو ریخت و گفتند: برای دست‌یابی به عزت و شوکت باید بهای سنگین پرداخت؛

شکنجه شدند، تا از جبهه مقاومت تو دست بکشند اما آنان مجاهدین را چنان گرامی داشتند که در دوران صلح و امنیت با آنان چنین می کردند، مجاهدین را بسان تاجی بر سر خویش نهادند، براستی هم که ایشان کسانی‌اند، که باید پیشانی شان را بوسه زد.

سپاس غزه؛ از تو آموختیم: که این امت با ریختن خون زنده می‌شود.

ما این ملیون‌ها نفر بی‌نوا و فقیر را می دیدیم که بدون احساس و روح می زیستند که ناگاه خون تو، روح را در بدن شان دمید! و اینک به پاس ریخته شدن خونت امتی برای دفاع از تو برخواسته است، و عکس العمل کسیکه بعد از مدت ها از زندان آزاد میشود چی خواهد بود؟!

سپاس غزه؛ از تو آموختیم: که بحران‌ها پرده‌ از چهره‌ها برداشته و حقیقت‌ها را آشکار می سازد، چی بسا شانه‌های که آنان را برای تکیه زدن برگزیدیم، در حالیکه سست و ضعیف بودند؛

چه بسا مردانی که خود را شجاع می خواندند، در حالیکه بزدلانی بیش نبودند؛ و چی بسیار بودند عالمانی که آنان را ربانی می پنداشتیم، حال آنکه خرید و فروش می شدند.

غزه تو نبردی هستی که خداوند خیلی‌ها را توسط تو رسوا می‌کند، و صفوف مسلمانان را از آلودگی پاک می‌گرداند. اکنون این جنگ، جنبشی است که اکثرا سقوط می کنند و این بهتر است از اینکه در اوج نبرد پا پس بکشند و به عقب برگردند!

منبع: سایت اصلاح وب

    بیشتر اوج بگیریم تا بهتر ببینیم،نه این که بهتر دیده بشیم

    "ماموستا رئوف اصلاح‌جو»، امام جماعت مسجد سراج شهرك بهاران سنندج چندى پيش در كانال «مسجد سراج« عبارت آغازین يادداشت را بارگذارى و با مخاطبان خویش به اشتراک گذاشت. این عبارت کوتاه، پيام نغزى را در خود نهفته دارد، كه عدم توجه كافى به آن، پیامدهای جبران ناپذيرى را براى هر فرد يا جمعى به دنبال خواهد داشت. از اين رو، هر کسی می بایست آگاهانه و هوشيارانه عملكرد خويش را مورد رصد و ارزیابی قرار دهد؛ تا خداى ناخواسته شخصیت ارزشمند خويش را فداى ديده شدن ـ به هر قيمتى ـ توسط سایرین نكند.
    شناخت و آگاهی از دو عامل اصلى بازدارنده در اين ساحت ـ كه در اين يادداشت با استناد به دو آيه از قرآن كريم تقديم نگاه شما مخاطبان گرانسنگ مى گردد ـ مى تواند چراغ راهى بر مسیر سعادتمندى دو سرا باشد:

    ١- نخستین گام، برخوردارى فرد از ايمانى راسخ به خداوند متعال، شناخت اسماء و صفات پروردگار و عمل در پرتو آن هاست، به گونه ای که بتواند در اين مسير حركت كرده و به تعبيرى زيبا از قرآن كريم رنگ خدايى بگيرد.

    صِبْغَةَ اللَّهِ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً وَنَحْنُ لَهُ عَابِدُونَ(بقره - آیه ۱۳۸)

    (خداوند ما را با آئین توحیدی و ایمان راستین زینت داده است و) این رنگ و زینت خدا است و چه کسی از خدا (می‌تواند) زیباتر بیاراید و بپیراید؟ و ما تنها او را می‌پرستیم.

    ٢- فهم و درک آيه ٣٠ سوره آل عمران به تنهایی کافی است؛ تا شخص را چنان به حريم والای دانايى نايل آورد، که هیچ گاه در اندیشه اوج گرفتن و دیده شدن (به هر قيمتى) نباشد. ديده شدنى كه رضايت خداوند متعال را به دنبال نیاورد؛ نه تنها پشيزى نمى ارزد، كه زیان و خسرانی جبران ناپذیر خواهد بود.

    يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ مَّا عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُّحْضَرًا وَمَا عَمِلَتْ مِن سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَيْنَهَا وَبَيْنَهُ أَمَدًا بَعِيدًا وَيُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَاللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ(آل عمران - آیه ۳۰)

    (کسانی که از فرمان پروردگارشان سرپیچی می‌کنند، بترسند از) روزی که هر کسی آنچه را از نیکی انجام داده است حاضر و آماده می‌بیند (و مایه‌ی سرور او می‌شود) و دوست می‌دارد کاش میان او و آنچه از بدی انجام داده است فاصله‌ی زیادی می‌بود (تا دیدار زشت آن را نبیند و به فرجام نامبارک آن، دچار عقاب و عذاب نشود)، و خداوند شما را از (نافرمانی) خودش برحذر می‌دارد، و خداوند نسبت به بندگان مهربان است (و با نافرمانی از او، رحمت را به زحمت، و نعمت را به نقمت تبدیل نکنید).

    در پایان، خاطر نشان می‌سازد كه چه بسا برخى افراد، تصورات ناصوابى نسبت به تلاش‌ها و فعاليت‌هاى ديگران در ذهنشان شكل گیرد، و با بازگو کردن این تصورات و حدس و گمان ها نزد دیگران، موجبات دل آزردگى را فراهم آورند. در چنین شرایطی شایسته است اولاً از ورود چنین پندارهایی نسبت به دیگران بپرهیزیم، ثانیاً در صورت ورود چنین پندارهایی به ذهن، از بازگو کردن آنها با دیگران و ورود به دایره‌ی غیبت به شدت حذر نماییم. ثالثاً اگر در جمعی قرار گرفتیم که در مورد عملکرد شخصی غایب به نیت‌خوانی پرداخته شد؛ ضمن عدم مشارکت در غیبت، و نهی از منکر غیبت‌کننده، به شدت از بازگو کردن شنیده‌ها برای فرد غیبت‌شونده بپرهیزم، که ناخواسته در دایره‌ی نمامی و سخن‌چینی نیفتیم؛ اما اگر با همه‌ی این اوصاف، متوجه تصوری نادرست از خود در نگاه دیگران شدیم؛ فوراً و با طيب خاطر اين جمله‌ی منقول را زمزمه کرده و با خويشتن صادق باشيم كه:

    «أنا مسؤول أمام الله
    عن صدقي…
    و عن نوايا قلبي
    و لست مسؤول عن نوع تفكيرهم!»

    «من در پیشگاه خداوند مسؤول هستم
    درباره‌ی صداقتم…
    و در مورد نیات قلبی خويش
    و به حقيقت من مسؤول ديدگاه ديگران نسبت به عملكرد خود نيستم!»

    منبع:www.islahweb.org

      زود عصبانی نشو

      🛑. زود عصبانی نشو و قضاوت نکن 

      خانم معلمی تعریف می‌کرد :

      💫در مدرسه ابتدایی بودم ؛ مدتی بود تعدادی از بچه‌ها را برای یک سرود آماده می‌کردم .

      به نیّت اینکه آخر سال مراسمی گرفته شود برایشان .. 
      پدر و مادرشان هم برای مراسم دعوت شده بودند و بچّه‌ها در مقابل معلّمان و اولیاء سرود را اجرا خواهند کرد ..

      چندین بار تمرین کردیم و سرود رو کامل یاد گرفتند .

      روز مراسم بچه‌ها را آوردم و مرتبشان کردم ..
      باهم در مقابل اولیاء و معلّمان شروع به خواندن سرود کردند ...

      ناگهان دختری از جمع جدا شد و بجای خواندن سرود شروع کرد به حرکت انجام دادن جلوی جمع .

      دست و پا تکان می‌داد و خودش رو عقب جلو می‌کرد و حرکات عجیبی انجام می‌داد ..

       بچه‌ها هم سرود را می‌خواندن و ریز می‌خندیدند ، کمی مانده بود بخاطر خنده‌شان هرچه رشته کرده بودم پنبه شود .!

       سرم از غصه سنگین شده بود و نمی‌تونستم جلوی چشم مردم یک تنبیه حسابیش هم بکنم ...

      خب چرا این بچّه این کار رو می‌کنه ؟! چرا شرم نمی‌کنه از رفتارش؟! این که قبلش بچّه ی زرنگ و عاقلی بود !!
      نمونه ای خوب و تو دل بروی بچّه‌ها بود !!

       رفتم روبرویش ، بهش اشاراتی کردم ، هیچی نمی‌فهمید ...

      به قدری عصبانی‌ام کرده بود که آب دهانم را نمی‌توانستم قورت دهم .

      خونسردی خود را حفظ کردم ، آرام رفتم سراغش و دستش را گرفتم ، انگار جیوه بود خودش را از دستم رها کرد و رفت آن طرف‌تر و دوباره شروع کرد .!

      فضا پر از خنده حاضران شده بود ، همه سیر خندیدند ...

      نگاهی گرداندنم ؛ مدیر را دیدم .. رنگش عوض شده بود ، از عصبانیت و شرم عرق‌هایش سرازیر بود .

       از صندلیش بلند شد و آمد کنارم ، سرش را نزدیک کرد و گفت : فقط این مراسم تمام شود ، ببین با این بچه چکار کنم ؟! اخراجش می‌کنم ، تا عمر دارد نباید برگردد مدرسه ...

      من هم کمی روغنش را زیاد کردم تا اخراج آن دانش‌آموز حتمی شود ..

      حالا اون کسی که کنارم بود ، مادر بچّه بود ، رفته بود جلو و تمام جوگیر شده بود ..

      بسیار پرشور می‌خندید و کف می‌زد ، 
      دخترک هم با تشویق مادر گرمتر از پیش شده بود ..

      همین که سرود تمام شد پریدم بالای سن و بازوی بچه را گرفتم و گفتم :

      چرا اینجوری کردی؟! 
      چرا با دوستانت سرود را نخواندی؟!

      دخترک جواب داد :

      آخر مادرم اینجاست ، برای مادرم این ‌کار را می‌کردم !!

      معلّم گفت : با این جوابش بیشتر عصبانی شده و توی دلم گفتم : آخر ندید بَدید همه مثل تو مادر یا پدرشان اینجاست ، چرا آنها اینچنین نمی‌کنند و خود را لوس نمی‌کنند ؟!

      چشمام گرد شد و خواستم پایین بکشمش که گفت :

       خانم صبر کن بگذار مادرم متوجه نشود ، خودم توضیح می‌دهم ؛ مادر من مثل بقّیه مادرها نیست ، مادر من "کرولال" است ، 
      چیزی نمی‌شنود و من با آن حرکاتم شادی و کلمات زیبای سرود را برایش ترجمه می‌کردم ...

       تا او هم مثل بقّیه ی مادران این شادی را حس کند .! 
      این کار من رقص و پایکوبی نبود ،
      این زبان اشاره است ، زبان کرولال‌ها
      همین که این حرف‌ها را زد از جا جهیدم ، دست خودم نبود با صدای بلند گریستم ، و دختر را محکم بغل کردم !!
      آفرین دختر ، چقدر باهوش ، مادرش چقدر برایش عزیز ، ببین به چه چیزی فکر کرده ؟!!!

      فضای مراسم پر شد از پچ‌پچ و درگوشی حرف زدن و ... تا اینکه همه موضوع را فهمیدند ،
      نه تنها من که هرکس آنجا بود از اولیا و معلّمان همه را گریاند !!

      از همه جالبتر اینکه مدیر آمد و عنوان دانش‌آموز نمونه را به او عطا کرد !!!

      با مادرش دست همدیگر را گرفتند و رفتند ، گاهی جلوتر از مادرش می‌رفت و مثل بزغاله برای مادرش جست و خیز می‌کرد تا مادرش را شاد کند !!

      درس این داستان این بود ؛ 
      زود عصبانی نشو ،
       زود از کوره در نرو ، 
      تلاش کن زود قضاوت نکنی ، 
      صبر کن تا همه‌ی زوایا برایت روشن شود
       تا ماجرا را درست بفهمی !!

      🌹 زود عصبانی نشو🌹
         🌹زود قضاوت نکن🌹

      انواع آدمها

      💫

      آدمها مثل کتابند!

      از روی بعضیها باید مشق نوشت و آموخت
      از روی بعضیها بایدجریمه نوشت و عبرت گرفت
      بعضیها را بایدنخوانده کنارگذاشت
      و بعضیها را باید چندبار خواند تا معنیشان را فهمید
      ✨✨✨✨

      🍃🍃🍃🥰🥰🍃🍃🍃

      سلام

      سلام

       

      از خداوند متعال خواهانم که بیماری های روحی،روانی و جسمی مردمان را هر چه زودتر به شفای کامل خود برساند و بندگانش را قدردان و شکرگزار نعمت های خویش قرار دهد. 

      منت خدای را عزوجل که توفیقی دگر داد تا بتوانیم بنویسیم،بیندیشیم و تغییر را بپذیریم. 


      10 قانون کلي براي زندگي:

      💎قانون يکم:
       به شما جسمي داده شده. چه جسمتان را دوست داشته يا از آن متنفر باشيد. بايد بدانيدکه در طول زندگي در دنياي خاکي با شماست.

      💎قانون دوم:
      در مدرسه اي غير رسمي وتمام وقت نام نويسي کرده ايد که زندگي نام دارد.

      💎قانون سوم:
      اشتباه وجود ندارد، تنها درس است.

      💎قانون چهارم:
      درس آنقدر تکرار مي شود تا آموخته شود.

      💎قانون پنجم:
      آموختن پايان ندارد.

      💎قانون ششم:
      قضاوت نکنيد،
      غيبت نکنيد،
       ادعا نکنيد،
       سرزنش نکنيد،
       تحقيرو مسخره نکنيد و گرنه سرتان مي آيد.

      💎قانون هفتم:
      ديگران فقط آينه شما هستن.

      💎قانون هشتم:
      انتخاب چگونه زندگي کردن با شماست. همه ابزار ومنابع مورد نياز رادر اختيارداريد.

      💎قانون نهم:
       جواب هايتان در وجود خودتان است. تنها کاري که بايد بکنيد اين است که نگاه کنيد،گوش بدهيد و اعتماد کنيد.

      💎قانون دهم:
       خير خواه همه باشيد تا به شما نيز خير برسد.
      به هيچ دسته كليدي اعتماد نكنيد بلكه كليد سازي را فرا بگيريد.

       " آنتونی رابینز "


      ازطرف خدا،،

      🎆 عالم ز برایت آفریدم، گله کردی

      🎇 از روح خودم در تو دمیدم، گله کردی

      🎆 گفتم که ملائک همه سرباز تو باشند

      🎇صد ناز بکردی و خریدم،گله کردی

      🎆 جان و دل و فطرتی فراتر ز تصور

      🎇 از هرچه که نعمت به تو دادم، گله کردی

      🎆 گفتم که سپاس من بگو تا به تو بخشم

      🎇 بر بخشش بی منت من هم گله کردی

      🎆 با این که گنه کاری و فسق تو عیان است

      🎇 خواهان توأم، تویی که از من گله کردی

      🎆 هر روز گنه کردی و نادیده گرفتم

      🎇 با اینکه خطای تو ندیدم، گله کردی

      🎆 صد بار تو را مونس جانم طلبیدم

      🎇 از صحبت با مونس جانت، گله کردی

      🎆 رغبت به سخن گفتن با یار نکردی

      🎇 با این که نماز تو خریدم، گله کردی

      🎆 بس نیست دگر بندگی و طاعت شیطان؟؟

      🎇 بس نیست دگر هرچه که از ما گله کردی؟؟!

      🎆 از عالم و آدم گله کردی و شکایت

      🎇 خود باز خریدم گله ات را، گله کردی..


      همیشه شکر گزار خدا باش , و به آنچه داری قانع و شاد باش,

      شکرت خداجونم.
      󾁁
      󾁁دعا میکنم ...

      󾁃برای تو ...

      󾁁برای خودم ...

      󾁃برای همه مان ...

      󾁁کسی چ میداند ...

      󾁃شاید خدا دسته جمعی نگاهمان کرد

      لطایف جالب و خواندنی از کتاب ابن قیم جوزی

      لطایف جالب و خواندنی از کتاب ابن قیم جوزی

       

       نویسنده: صلاح الدین توحیدی

       

       هبنقه ساده لوحی بود که از بنی قسی که همواره بر گردن خود قلاده ای می بست و هنگامی که از او علت این کار را می پرسیدند می گفت: قلاده می بندم تا خودم را گم نکنم. شبی قلاده را از گردنش باز نمودند و آن را به گردن برادرش بستند؛ هنگامی که از خواب برخاست و قلاده را بر گردن برادرش دید، به او گفت: برادر، تو من هستی، پس من کیستم؟

       

      ............................................................................................................

       

       شخصی از جحا پرسید: صدای ناله ای که دیروز از خانه ی شما شنیدم از چه بود؟ جحا گفت: لباس هایم از بلندی افتادند. مرد تعجب کرد و گفت: خوب آن چه ربطی به ناله دارد؟ جحا گفت: احمق، خودم هم داخل لباس هایم بودم.

      .......................................................................................................................................

       روزی جحا یک کیسه آرد را خرید و آن را پشت حمالی گذاشت. حمال پا به فرار گذاشت و آرد را با خود برد. چند روز بعد حمال را در بازار دید و خود را از او پنهان کرد. از او پرسیدند: چرا خود را پنهان می کنی؟ گفت: می ترسم که کرایه اش را از من بخواهد.

      ...............................................................................................................................................

       

       مردی امام جماعت روستایی شد و در نماز عشاء تمام سوره ی بقره را خواند؛ مردم به او اعتراض نمودند و او قول داد که دیگر سوره های طولانی نخواند. روز بعد در نماز عشاء بعد از خواندن سوره ی حمد، مدتی ایستاد و سپس رو به مردم نمود و گفت نظرتان در مورد خواندن سوره ی «عبس و تولی» چیست؟ کسی به او جواب نداد. در نهایت پیرمردی نمازش را قطع کرد و گفت: بخوان فرزندم البته که خوب است.

       

      .........................................................................................................................................

       

       روباهی عربی بادیه نشین را گاز گرفت. عرب پیش مردی رفت تا وردی بر او بخواند و شفا یابد. مرد گفت چه حیوانی تو را گاز گرفته است و اعرابی که شرمش می آمد بگوید روباهی چنین کرده است، گفت: سگ هاری من را گاز گرفته است. مرد شروع به خواندن ورد نمود. اعرابی گفت لطفا مقداری از ورد روباه را نیز با آن مخلوط کن.

       

      .........................................................................................................................................

       

       

       

       

       

       الاغ مرد ساده لوحی مریض شد. او نذر نمود که اگر الاغش بهبود یابد، ده روز روزه بگیرد. بعد از مدتی حال الاغ خوب شد و مرد ده روز روزه گرفت. اما در آخرین روز، الاغ مرد. مرد ناراحت شد و گفت خداوندا من را مسخره می کنی ولی اشکالی ندارد ماه رمضان در راه است و من نیز به تلافی این، ده روز آن را نمی گیرم.

       

      .........................................................................................................................................

       

       

       

       احمقی نماز می خواند. اطرافیانش به تعریف از نماز، بخشش و رفتار خوبش پرداختند. آن مرد ساده لوح نمازش را قطع نمود و گفت: این ها که چیزی نیستند، تازه امروز هم روزه ام.

      .......................................................................................................................................

       

       ساده لوحی برای عده ای سخن می راند که شیطان از طعامی نمی خورد که در اول آن بسم الله گفته شود. پس هنگام خوردن نان و غذای بسیار شور بسم الله نگویید تا شیطان نیز با شما آن را بخورد اما قبل از نوشیدن آب بعد از آن غذای شور، بسم الله بگویید تا آن لعین نتواند آب را بنوشد و از تشنگی بمیرد.

      .................................................................................................................................................

       

         دروازه ی خانه ی ابوسالم جعال از پاشنه کنده و دزدیدند. او نیز به طرف مسجد رفت و در آن را از جا کند و با خود برد و هنگامی که مردم به او اعترض نموده علت را از او پرسیدند، گفت: این در را از جا می کنم؛ زیرا صاحب آن می داند که چه کسی در خانه ی من را دزدیده است و به من نمی گوید.

       

      ..........................................................................................................................................

       

         روزی حجاج شاعر از کنار فاضلابی می گذشت، سنگی داخل فاضلاب افتاد، حجاج از اینکه لباسش نجس شده باشد، به شک افتاد و با خود می گفت ممکن است لباسهایم نجس نشده باشند و ممکن است قطره ای یا دو قطره و یا بیشتر لباس هایم را نجس نموده باشد. مدت زمان طولانی در این فکر بود و ناگهان خود را در داخل فاضلاب انداخت و گفت خدا را شکر که راحت شدم و شک و تردیدم برطرف شد.

       

      ................................................................................................................................................

       

       

       مردی نزد عده ای زاهد نما سوره ی یوسف را تلاوت می نمود تا به داستان زلیخا و زنان مصر سید. به او گفتند کافی است از آیه ی فاجران برای ما نخوان.

      ............................................................................................................................................

       

         

       مردی به امام ابوحنیفه ( رح )گفت: روزه دار تا چه زمانی نمی تواند چیزی بخورد. امام فرمودتا غروب خورشید. مرد گفت اگر خورشید تا نیمه شب غروب نکند، آن وقت چه کار باید کرد؟ امام به حماقتش خندید و چیزی نگفت.

      ..............................................................................................................................................

       

       مردی با زنی ریز اندام و کوتاه قد ازدواج نمود. به او گفتند چرا چنین زنی را اختیار کرده ای. گفت: زن، شر است و هر چه این شر کمتر و کوچکتر باشد، بهتر است.

       

      ...........................................................................................................................................

       

       ساده لوحی هنگام تسلیت گفتن به برادر متوفی گفت: خداوند برادرت را بیامرزد و جواب دادن به سئوالات یأجوج و مأجوج را در قبر برای او ساده نماید. اطرافیان به او گفتند وای بر تو یأجوج و مأجوج را به سؤال نمودن چه کار؟ گفت: لعنت خدا بر شیطان، منظورم هاروت و ماروت بود. (و در حقیقت منظورش نکیر و منکر بود.)

       

      .........................................................................................................................................

       

       مردی به چاه آبی نگاه کرد و در صورت خود را در آن دید، با عجله پیش مادرش برگشت و گفت دزد ترکیبی در چاه مخفی شده است. پیرزن نیز بعد از سرک کشیدن به داخل چاه به سرعت پیش پسرش برگشت و گفت راست گفتی پیرزن زشت رویی هم با اوست.

       

      ................................................................................................................................................

       

         احمقی که به مناره ی بلند مسجد نگاه می کرد به دوستش گفت آنانی که این مناره را، ساخته اند چقدر بلند بوده اند. دوستش گفت: نادان ساکت باش، هیچ انسانی به آن بلندی وجود ندارد. اول آن را روی زمین ساخته اند و سپس آن را بلند نموده اند.

       

      .............................................................................................................................................

       

       

       ساده لوحی نصفی از خانه ای را خرید و بعد از گذشت مدتی به دوستش گفت: تصمیم دارم آن نصف خانه را بفروشم و با پولش نصف دیگر خانه را بخرم تا تمام خانه از آن من شود.

       

       —————————————————————————

       

       منبع: گزیده ی گزیده ها / مؤلف:صلاح الدین توحیدی / انتشارات: نشر احسان ۱۳۸۴

      www.eslahe.com

      صبر

      هماهنگی صبر با ارزشهای والای معنوی

       

      ضمن تحقیق و بررسی در آیات قرآن به این نتیجه دست می‌یابیم که از دیدگاه قرآن، صبر والاترین و بالاترین درجه‌ی دینداری است و بزرگترین امتیاز اهل ایمان به حساب می‌آید و بندگان شایسته خداوند به هر مقامی که رسیده‌اند در پرتو آن بوده است. حال برای اینکه جایگاه صبر در قرآن را بیشتر نمایان سازیم ارتباط آن را با دیگر ارزشهای اصیل و والای معنوی در قرآن، در این نوشتار خواهیم آورد:
      1. صبر و یقین: خداوند می‌فرماید:« ما برخی از آنان (بنی‌اسرائیل) را سروری و پیشوایی بخشیدیم به خاطر اینکه صبر کردند و به آیات ما یقین داشتند.» (24 سجده) ایمان دارای دو رکن عقیده و عمل است. در این آیه رکن ایمان به یقین و رکن حرکت و عمل به صبر تعبیر شده است. به عبارت دیگر شیاطین( جن و انس ) با دو سلاح جانکاه به سرزمیـن دل هجوم می‌آورند: یکی سلاح شهوات نفسانی برای تباه کردن اخلاق و رفتار انسان، و دیگری سلاح شبهات و اشکال تراشی‌ها برای تباه کردن اندیشه و به هم ریختن دستگاه تفکر انسان است. برای مقابله با این آفات، مؤمن دو سلاح و دو پادزهر قوی را جهت خنثی نمودن و غلبه بر آنها بکار می‌گیرد. سلاح صبر برای مقابله با شهوات و سلاح یقین برای مبارزه با شبهات.

      2. صبر و شکر:«.... انَّ فی ذلکَ لاَیاتٍ لِکُلِّ صَبّارٍ شَکورٍ »: موسی را همراه با آیات خود فرستادیم که قوم خود را از تاریکیهای ( کفر و جهل ) بیرون بیاور، به سوی نور (ایمان). و روزهای خوشی و نا خوشی را به یاد ایشان بیاور که خدا بر سر گذشتگان آورده است. بیگمان در این کار برای هر شکیبای سپاسگزار دلایل و نشانه‌های بزرگی (بر وحدانیت خداوند) است. (ابراهیم 5 ) صحابی بزرگوار پیامبر در این رابطه می‌فرماید:« ایمان دو نصف دارد: نصف صبر، و نصف شکر»( احیاء علوم الدین). امام مسلم از پیامبر روایت می‌کند که فرمود: « شگفت است از کار مؤمن! که هر چه برایش پیش آید خیر است. و این امتیاز ویژه‌ی انسان مؤمن است. اگر خوشی و کامیابی به او روی آورند شکر می‌کند و این برایش خیر است. و اگر ناکامی و گرفتاری‌ها برایش پیش آید، صبر می‌کند که باز هم برایش خیر است ».

      3. صبر و توکّل:« الذّینَ صَبَروا و علی رَبِّهم یتوکّلون» (نحل 42) انسان جهت رسیدن به پیروزی و مقصد خدائی خود به دو زمینه نیاز دارد: زمینه نخست که مربوط به خود او و در اختیار اوست، کوشش و تحمل سختیها و دست و پنجه نرم کردن با موانع است. لذا در این زمینه نیازمند صبر است. زمینه دوم، پیشامدهای پیش بینی نشده است که در اختیار او نمی‌باشد. در این حال او ناگزیر باید بر خدا توکّل کند و به او پناهنده شود و به حسن تدبیر او اعتماد کند و مطمئن باشد که هر کس بر خداوند توکّل کند ذلیل نمی‌شود و از نظر خداوند دور نمی‌گردد.

      4. صبر و نیایش:« وَ اسْتَعینوا ( کمک بگیرید) باالصّبر و الصلاة انَّ الله مع الصابرین » (بقره 153)
      نماز و نیایش همانند توکّل تجسّم مدد پروردگار است. که با نبودن آن مومن هرگز نمی‌تواند تنها با اراده خود بر مقصود نایل آید. خداوند بعد از امر به نماز به پیامبر توصیه می‌کند:« صبر پیشه گیر که همانا خداوند پاداش نیکو کاران را ضایع نمی‌سازد.»( 114 و 115 هود).
      5. صبر و تسبیح: « واصْبِرْ لِحکمِ ربّکَ فانّکَ باَعْیننا و تُسَبِّحْ بِحمدِ ربِّکَ حینَ تقوم »: در برابر فرمان پروردگارت شکیبایی پیشه گیر( و با استقامت و شجاعت، پیام آسمانی را به گوش انسان‌ها برسان) که تو زیر نظر ما و تحت حفاظت ما هستی، وقتی از خواب بلند شدی به تسبیح و شکر و سپاس پروردگارت بپرداز.(طور 48)

      6. صبر و استغفار:« پس( ای محمد در برابر اذیت کفار و ناملایمات روزگار ) شکیبایی و صبر کن، چرا که وعده خدا (در تأیید تو) حق است و آمرزش گناهانت را بخواه و.... » (غافر 55).این آیه هر مؤمنی را خطاب قرار داده که در هر حال صبر پیشه سازد و چنانچه در مواردی بی‌صبری نموده باشــد باید در آن موارد از خداونـد طلب آمرزش کنـد و از آن پـس بی‌صبری را تکرار نکند.

      7. صبر و جهاد: « و شما را( به جنگ در راه خدا) می‌آزماییم تا مجاهدان و صابران را از بقیه جدا سازیم و... ». جهاد در راه خدا، اوج قله‌ی اسلام است که عبارت است از قربانی کردن جان و مال و حیثیت و آنچه در اختیار انسان است، در راه عقیده. و این کار نیازمند صبر جمیل است.

      8. صبر و عمل صالح:« اگر بعد از ناخوشی و زیان و ضرر، خوشی و نعمت به انسان دست دهد می‌گوید: بدی و سختیها از من دور شده‌اند ( و دچار غرور می‌شود) و بس شادان و نازان می‌شود ــ مگر کسانی (در هنگام بلا) شکیبایی و صبر کنند و کار شایسته انجام دهند، بی‌گمان آنان پاداش بزرگی (در برابر عمل صالح) دارند. ( هود 10 و 11 )
      راز همراه آمدن عمل صالح با صبر این است که امکان ندارد بدون پشتوانه صبر عمل صالحی از انسان سر زند چون اگر نیت خالص و دور از ریا نباشد و از طرفی عمل در چهارچوب شرع نگنجد و از طرفی استمرار در عبادت نباشد عمل، صالح نمی‌گردد و می‌دانیم که هر سه موردِ ذکر شده نیازمند صبر می‌باشند.

      9. صبر و تقوا: « اگر صبر و تقوا شیوه و سلوک شما باشد نیرنگ کافران و مشرکان به شما آسیبی نخواهد رسانید »( آل عمران 12). ابوطالب مکی در این باره می‌گوید:« تقوا و صبر وابسته همدیگرند. پس هر کس در مقام تقوا باشد ناگزیر منزلت صبر را نیز دارد و همانگونه که ارزش انسان نزد خداوند به اندازه تقوای اوست، صبر نیز میزان قرب و منزلت انسان نزد خداست ».

      10. صبر و حق: در سوره‌ی عصر توصیه به حق و توصیه به صبر با هم آمده‌اند. پیوند حق و صبر این است اهل حق وظایف سنگینی بر عهده داشته و مشکلات فراوانی سر راه دارند و باید دائماً به حق توصیه کنند لذا در برابر این کارِ حق، چاره‌ای جز صبر نخواهند داشت.

      منبع: پایگاه اطلاع رسانی اصلاح

       

      در یاد نلسون ماندلا

      آزادی و آزادگی یک شعار نیست.یک جریان است. یک برنامه است. کسانی که این برنامه را در زندگی خود توانسته اند اجرا کنند ،به درازای زمان نام و رسم آزادگی و مردانگیشان زنده مانده است. نه شمشیر هندی توانسته است مرعوبشان کند ونه تطمیع کوته اندیشان کج فکر .. آزاداندیشان هویت و شخصیت خود و سایر همسانان خود را فراتر از مسائل زمینی و زیر زمینی و دون شأن آدمیان می دانند. به انسانیت انسان و به تغییرپذیری آنها یقین دارند. به خود اجازه نمی دهند که نان به نرخ روز و آب به نرخ زور(ستم پیشگی) بخورند. قربان خدایم بروم که در طول زمان چه انسان های بزرگواری را به دنیا معرفی می کند تا به ما آموزش دهد که ما نیز این چنین باشیم.